تبلیغات
خاکریز سایبری بوتراب - بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضاى مجمع عالى حكمت اسلامى‌
 
خاکریز سایبری بوتراب

بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى حكمت اسلامى‌


بسماللهالرّحمنالرّحیم
خیلى جلسهى خوبى بود براى من؛ هم با آقایان از نزدیك آشنا شدم، هم مطالب بسیار خوب و سخنان پر مغزى را از شما دوستان شنیدم. در مورد مسائل روحانیت و حوزههاى علمیه، هیچ چیزى براى بنده خوشحالكنندهتر از این نیست كه ببینم جمعى از فضلا پر مغز حرف میزنند، دقیق فكر میكنند، مسائل گوناگونِ مورد نیاز را درك میكنند و دنبال آنها میروند؛ این براى من واقعاً خیلى لذتبخش است؛ و امروز از آن جلسات بود؛ الحمد لله ربّ العالمین. خب، «علماء حكماء كادوا ان یكونوا انبیاء»؛(۱) انشاءالله كه مصداق این باشید.
من چند تا نكته را عرض بكنم. خیلى حرفها گفته شد، بعلاوه وقت كم است. یك نكتهى اصلى این است كه هرچه میتوانید، در استحكام و پایدارى این مركز و این كانون اصلى تلاش كنید؛ این اساس قضیه است. نگذارید این مجمع عالى حكمت به نحوى از انحاء ضعیف شود؛ روزبهروز در تقویت این سعى كنید. این یك بناى مباركى است كه الحمدلله شماها همت كردید و این كار را راه انداختید؛ واقعاً «كشجرة طیّبة»(۲) است؛ منتها باید اصل آن را ثابت كنید. اگر چنانچه غفلت شود، اشتباه شود، كوتاهى شود، خدمترسانىِ كم انجام بگیرد و همهى آنچه كه شماها دارید، براى حفظ و بقاء و استمرارِ اینجا به صحنه نیاید، از دست خواهد رفت یا ضعیف خواهد شد - كه ضعیف شدن هم مثل از دست رفتن است؛ فرقى نمیكند - آن وقت خسارت پیدا خواهیم كرد.
 همین مشهدى كه شما مثال زدید و تعجب میكنید كه مشهد طالب و مایل مسائل حِكمى و فلسفى است، خب این مشهد یك روزى در كشور ما كانون حكمت بوده است. یعنى حكماى بزرگى در این شهر حضور داشتند؛ مثل مرحوم آقا بزرگ حكیم، پسرش آقا میرزا مهدى حكیم، یا مثل مرحوم شیخ اسدالله یزدى كه عارف بود؛ اینها همه در مشهد بودند، مال دورهى قبل از دورهى اساتید ما هستند. یعنى پدر من، هم پیش مرحوم آقا بزرگ درس خوانده بود، هم پیش مرحوم آ شیخ اسدالله یزدى. طبقهى قبل از ما و اساتید ما، اینها را درك كرده بودند قبل از اینها، مرحوم آ میرزا حبیب - عارف و حكیم - در مشهد بوده. یا مرحوم حاج فاضل سبزوارىالاصلِ سَرخَروى در مشهد در عین حال كه ملّا و مدرّس فقه و اصول بود، لیكن اهل حكمت بود. بنابراین مشهد مركزِ اینجورى بوده. خب، دقت نكردند، توجه نكردند، یكباره از بین رفت؛ مشهد تبدیل شد به یك مركز ضد حكمت. یعنى توجه نكنید، اینجورى میشود.
 به نظر من هنر بزرگ مرحوم علامهى طباطبائى (رضوان الله تعالى علیه) این بود كه پافشارى كرد و كار خود را در شرائط مختلف ادامه داد. حتّى طبق آن نقلهائى كه ما شنیدیم - گرچه آن وقت هم بنده به ذهنم بود، منتها دقیق یادم نیست - هنگامى كه ایشان «اسفار» را تعطیل كردند، همان جا در همان مسجد سلماسى «شفاء» را شروع كردند. خب، این یعنى استقامت. پس كار اول شما این است.
 مسئلهى دوم كه آقایان مطرح كردید، مسئلهى چشمانداز است. خیلى خوب است كه شما به فكر چشمانداز ده ساله و بیست ساله و پنجاه ساله باشید. به نظر من آن چشمانداز بلند مدت - حالا چه فرض كنیم كه این بلند مدت، به قول شما پنجاه سال است، یا سى سال است، یا بیست سال است - باید گسترش گفتمان فلسفهى اسلامى در دنیا باشد؛ این را هدف قرار دهید. امروز مطلقاً اینجور نیست، بلكه بعكس است. یعنى امروز در ایران مثلاً در محیطهاى دانشگاهى و علمى ما فلسفهى كانت بمراتب رائجتر و شناخته شدهتر است از فلسفهى بوعلى سینا. یعنى ابنسیناى با این عظمت كه همهى تاریخ بشر، از هزار سال پیش به این طرف، با اسم او درگیر است، در مجامع دانشگاهى ما حكمت و فكر فلسفىاش شناخته شده نیست به آن اندازهاى كه كتاب فكر فلسفىِ مثلاً كانت شناخته شده است. این یك مسئلهى مهمى است. ما باید عكس این را عمل كنیم. یعنى باید هدف را این قرار بدهیم كه تفكر فلسفهى اسلامى - حالا با همان مشخصاتى كه دارد؛ كه خود این، جاى بحث و گفتگو دارد كه فلسفهى اسلامى چیست - در دنیا به عنوان گفتمان فلسفى شناخته شود، در دانشگاهها رواج پیدا كند، متفكرین عالم از آنها مطلع باشند، روى آنها بحث كنند، نقد و انتقاد كنند، در مجلات علمىشان منعكس شود. خب، این كار طبعاً متوقف به این است كه شما كارهاى بینالمللى داشته باشید؛ كه حالا یكى از آقایان گفتند كه ما این قضیه را نداریم.
 به نظر من ارتباطات بینالمللى شما با مجامع علمى باید زیاد باشد. امروز هم زمینهى دنیاى اسلام آماده است. مثلاً فرض كنید مصر حالا یك مقدارى درش باز شده است. خب، این «احمد طیب» خودش جزء علاقهمندان به فلسفهى ملاصدرا است؛ با اینكه میدانید در مجموعهى علماى اهل سنت، گرایش عقلى و فلسفى خیلى ضعیف است. آنجا كسانى هستند كه با مسائل فلسفى و حِكمى ما تا حدودى ارتباط ذهنى و علمى برقرار كردهاند؛ خب از همین میشود استفاده كرد، ارتباطات را زیاد كنید، دعوتشان كنید، شما بروید؛ فقط براى مسائل حِكمى و عقلى و عرفانى و كلامى. این هم یك نكته است كه به نظر من خیلى باید به آن توجه شود.
 مسئلهى امتداد كه آقایان اشاره كردید به عرایض من، من اینجا در این كاغذى كه یادداشت كردهام، مجدداً آن را ذكر كردهام. بله، فلسفههاى مضاف - مثل فلسفهى علوم انسانى، فلسفهى روانشناسى - خوب و لازم است؛ اینها همان چیزهائى است كه امتداد حكمت ما محسوب میشود؛ منتها تكیهى اساسى را باید بگذارید روى مسائل كلان جامعهى اسلامى؛ مثل حكومت. ما وقتى به فلسفههاى غرب نگاه میكنیم، مىبینیم مسائلى مثل حكومت، اقتصاد، شأن مردم، شأن انسان، طبق نظرات آنها، حل میشود. اینها مسائل بنیادى شاخههاى اصلى زندگى و جامعه است؛ اینها باید در فلسفه پاسخ پیدا كند.
 البته بعضى از آقایان در این یكى دو سال اخیر به من گفتند كه ما داریم در این مسائل كار میكنیم - حالا من در این خصوص ارزیابىاى ندارم - باید در این زمینه كار شود. واقعاً برویم ببینیم بر اساس فلسفهى ما، شكل جامعه، بنیان سیاسى جامعه، حكومت در جامعه، به چه شكلى خواهد بود؛ یعنى ما براى مسئلهى حكومت، در فلسفه چه پاسخى داریم. نمیشود بگوئیم آقا فلسفه ذهنیات محض است و به مسائل زندگى و جامعه ارتباطى ندارد؛ این معنى ندارد. به نظر من بخش عمدهاى از جاذبهى فلسفهى غرب، مربوط به این است. همچنین مسئلهى اقتصاد. بنابراین به طور كلى جهانبینى اسلام تبیین شود. مواد اصلى جهانبینى اسلام را مشخص كنید - مسئلهى انسان، مسئلهى خدا، مسئلهى ارتباط انسان و خدا، مسئلهى تكلیف - در فلسفهى اسلامى روى اینها كار شود. البته اینها پاسخهاى روشنى هم دارد، در فلسفهى ما خیلى از اینها مسائل مبهمى نیست؛ اما باید این پاسخها منعكس شود، گفته شود.
 مسئلهى دیگر، مسئلهى كتابهائى است كه باید در مجموعه تولید شود. بله، من هم عقیدهام همین است كه شما كار ستادى بكنید؛ كار صف را به همان مجموعههائى كه در قم هستند، واگذار كنید. خود شماها هم در آن مجموعهها و در آن پژوهشكدهها شركت دارید؛ كار صف را آنها بكنند، منتها هدایت را شما باید بكنید. یعنى كار ستادى به مسئلهى كتاب بپردازد.
 ما در مورد كتاب واقعاً مشكل داریم. حالا مثلاً آقایان فرمودند كه ما میخواهیم فلسفهى مشّاء یا فلسفهى اشراق را براى طلبهها تبیین كنیم. طلبههاى ما از فلسفهى مشّاء خبرى ندارند. خب، چگونه تبیین میكنید؟ حتماً «شرح اشارات» بخوانیم؟ یا فرض كنید كه «شفاء» بخوانیم؟ باید حتماً این متن طولانىِ مفصلِ محتاج به تبیین كان یكون را خواند؟ راهش این است؟ یا نه، راه دیگرى هم وجود دارد. امروز خواندن تفكراتِ مثلاً فرض كنید ماركسیستى حتماً متوقف به این نیست كه انسان بردارد كتاب «سرمایه» را تدریس كند، یا بردارد متن كتابهاى كانت یا هگل را بخواند. چه لزومى دارد كه حتماً متن مطرح شود؟ متن باید در اختیار باشد؛ هر كس میخواهد، مراجعه كند.
 من قبلاً در جمع آقایان راجع به فلسفهى ملاصدرا مطالبى گفتم و خب، یكى دو تا كارِ خوب شد. جناب آقاى مصباح هم یكى از كتابهائى را كه یكى از آقایان نوشتند - آقاى عبودیت - كه خلاصهى آراء ملاصدرا در مسائل گوناگون فلسفى است، براى من آوردند. اینها خوب است، اما كم است. به یك كتاب اكتفاء نشود؛ از نگاههاى مختلف نوشته شود. در خود فلسفهى ملاصدرا، در بخشهاى مختلف میتواند یك منظومهسازىهائى بشود. عین همین قضیه، در مورد فلسفهى اشراق است؛ عین همین قضیه، در مورد فلسفهى مشّاء است. ما باید منظومهسازى كنیم. بالاخره مجموعهى تفكرات فلسفى و عرفانى ابنسینا با همدیگر همراه است، غیر قابل انفكاك است. اینها چیست؟ كسى بخواهد اینها را بداند، حتماً لازم نباشد كه برود بنشیند مثلاً «شفاء» را بخواند؛ این خیلى لازم نیست. گاهى اوقات خواندن كتابى كه در هزار سال پیش نوشته شده است، با ادبیات آن روز، با مشكلاتى كه فهم این كلمات دارد، اصلاً خودش تضییع وقت محسوب میشود؛ ممكن است افرادى را از فلسفه دور كند؛ در حالى كه اگر شما بنشینید مثلاً یك كتابى دربارهى آراء فلسفى ابنسینا تبیین كنید، از آراء او منظومهسازى كنید، این مسلّماً جاذبهى زیادى خواهد داشت. این جزو كارهاى لازم است، اما این كار در حوزه انجام نمیگیرد. خب، مرحوم آقاى طباطبائى این كار را در «بدایة» و «نهایة» به یك شكلى انجام دادند؛ منتها این كارِ آقاى طباطبائى است، این كه كار نهائى نیست؛ كار یكى از بزرگانِ این قضیه است؛ و تازه، آراء خود آقاى طباطبائى است، آراء ملاصدرا نیست؛ یعنى در كتاب «بدایة» و «نهایة» براى آراء ملاصدرا منظومهسازى نشده، بلكه خود ایشان نظراتى دارند، نظرات ابتكارى هم دارند، حرفهاى خاصى هم دارند، چیزهائى هم اضافه كردند، اینها را ایشان بیان كردند. فرق میكند كه انسان خودش در فلسفه تألیفى بكند، یا اینكه یك فلسفهى معروفى را تبیین و ارائه كند. این دومى جایش خالى است.
 علاوهى بر این، به نظر من در بخشهاى مختلف، مسائل گوناگون فلسفى قابل تبیین است. ما امروز در همین فلسفهى خودمان مسائل گوناگونى داریم كه اینها را باید تبیین كرد. یك مسئلهاى است، كه باید این را بیان و روشن كرد. گذشتگان ما هم داشتهاند. یعنى هم در قدیم و هم در دوران معاصر، دربارهى یك مسئلهى خاصى از مسائل فلسفه، كتاب مینوشتند. خود ملاصدرا در كنار كتاب عظیم «اسفار»، شما مىبینید مثلاً «مشاعر» را دارد، تقریباً مخصوص مسائل وجود؛ یا مثلاً «مبدأ و معاد» را دارد، دربارهى مسائل مبدأ و معاد. همین مرحوم آقا على زنوزى كه شما اسم آوردید، ایشان دربارهى «وجود رابطى» رسالهاى نوشته است. البته چهل پنجاه سال پیش، من آن را دیدم؛ رسالهى كوچكى بود به نام «رساله فى الوجود الرّابطى». حالا تعیین این كه كدام مسئله اولویت دارد كه انسان آن را مورد توجه قرار دهد، یك بحث دیگر است؛ اینكه واقعاً وجود رابطى اینقدر اهمیت دارد كه انسان دربارهاش رسالهاى بنویسد یا نه؛ اما خب، خیلى مهم است كه انسان مسائل گوناگونى را انتخاب كند و ذكر كند.
 یك كار دیگرى هم كه به نظر من جایش خالى است، نوشتههائى دربارهى فلسفهى تطبیقى است؛ شبیه آن كارى كه ویل دورانت در «لذات فلسفه» كرده، كه لابد ملاحظه كردهاید. «لذات فلسفه» یك كتابى است كه با ادبیات خیلى شیوا و شیرینى نوشته شده و مرحوم دكتر عباس زریاب هم ترجمهى خیلى خوبى كرده؛ انصافاً خیلى خوشقلم ترجمه كرده. این كتاب، مباحثه و مناظرهى بین فلاسفهى قدیم و جدید غرب است در یك مسئلهى خاصى؛ مثل اینكه اینها یك جلسهاى تشكیل دادهاند و دارند با هم بحث میكنند؛ هگل یك چیزى میگوید، بعد كانت جواب او را میدهد، بعد دكارت حرف خودش را میزند؛ همین طور دانه دانه اینها شروع میكنند با همدیگر بحث كردن. اگر یك چنین كار شیرین و شیوائى انجام بگیرد، چقدر خوب است. فرض كنید این كار دربارهى موضوع «اصالةالوجود» انجام بگیرد؛ ملاصدرا یك حرف دارد، همین مرحوم آقا على حكیم یك حرف دارد، مرحوم جلوه یك حرف دارد؛ بعد، از قدما، شیخ اشراق یك حرف دارد - كه منكر این معناست - میرداماد یك حرف دارد. اگر فرضاً اینها با همدیگر بحث كنند، چقدر چیز قشنگى از آب در مىآید. اینها حكمت را ترویج میكند، و ما امروز به این ترویج احتیاج داریم.
 یك مسئله، مسئلهى نوشتن كتاب فلسفى براى كودكان است، كه غربىها دارند این كار را میكنند. دو سه سال قبل از این، یك كتابى براى من آوردند، من مبالغى نگاه كردم. خب، از همان اوّلى كه شروع میكند، واقعاً فلسفه است؛ لیكن باب كودكان است. این كتاب، یك كتاب خیلى قشنگى است در باب فلسفه - حالا اسمش یادم نیست؛ توى كتابهایم هست - به نظرم یك آمریكائى این را نوشته. ما به اینجور كتابى احتیاج داریم. بچههاى ما ذهنشان دارد فلسفى میشود. خوشبختانه حركت جامعه و نظام موجب شده كه ذهنها عقلانیت پیدا كند. جوانهاى ما واقعاً سؤال میكنند. این سؤالهائى كه زیاد شده، این را باید مبارك دانست؛ منتها ما باید جوابگوئى داشته باشیم. حس سؤال كنندگى دارد زیاد میشود، و این همینطور دارد به نسلهاى پائینتر منتقل میشود.
 ما یك نوهى كوچكى داریم، دو سال و نیمش است و هنوز درست حرف هم نمیزند. چند روز پیش یك میزى اینجا بود، داشت مىانداخت. به او گفتم این میز را نینداز. گفت: چرا؟ خوشم آمد از این كه گفت چرا. چرا نیندازم؟ دنبال علت میگردد. بعد پنجه میزد به یك بچهى دیگرى، گفتم آقاجان نكن. گفت: چرا؟ این سؤال كردن از علت، خیلى چیز مهمى است. این حالت دارد به وجود مىآید. حالا وقتى او ده ساله بشود، سؤالات زیادى برایش مطرح است: چرا؟ چرا؟ چرا؟ وقتى همین بچه، یك جوان هجده نوزده سالهاى باشد، سؤالات قوىترى در ذهنش ایجاد میشود. ما باید براى این سؤالات جواب داشته باشیم. این كار، كار شماهاست. شما واقعاً میتوانید این كار را انجام دهید.
 خب، حالا جزئیاتى هم مطرح شد؛ مثل مسئلهى مَدرس و اینها. این مطلبى كه آقاى غروى فرمودند، بنده هم همین جور فكر میكنم؛ به این معنا كه اگر چنانچه فلسفه حساب خودش را از حوزه جدا نكند - یعنى همان دعواى قدیمى و سنتىِ علوم عقلى و علوم نقلى تشخص پیدا نكند - بهتر است. مثلاً امام (رضوان الله تعالى علیه) صبح و عصر به مسجد سلماسى مىآمد و درس میگفت - صبح فقه میگفت، عصر هم اصول میگفت - مرحوم آقاى طباطبائى هم پیش از ظهر در همان مسجد فلسفه میگفت؛ فقط تفاوتش این بود كه امام آنجا مىنشست، آقاى طباطبائى اینجا مىنشست؛ جایشان فرق داشت. هر دو، روى زمین مىنشستند - هم امام روى زمین مىنشست، هم آقاى طباطبائى - و درس میگفتند؛ آن هم در «مسجد». واقعاً چه اشكالى دارد كه ما درس فلسفه را در مسجد آقاى بروجردى بگوئیم؟ بزرگان فلسفهى ما - آقاى جوادى، آقاى مصباح، آقایان دیگر - آنجا فلسفه بگویند؟ فلسفه را باید به عنوان یك علم دینىِ محض به حساب آورد. خب، جایش كجاست؟ جایش در مسجد است.
 گذشتگان ما هم همین جور بودند. خب، شما ملاحظه كنید مرحوم فخرالمحققین اجازهى روایتى میگیرد از سید حیدر آملى، و به او اجازهى روایتى میدهد، با چه تجلیلى. سید حیدر یكى از آن قلندرهاى درجهى یك عرفان است، لیكن فخرالمحققین آنجور از او تجلیل میكند. مرحوم علامهى حلى (رضوان الله علیه) شرح «حكمتالعین» دارد. خود ایشان هم شاگرد كاتبى است، شرح «حكمتالعین» هم دارد. به نظر من باید برگردیم به همین مبنا و همین معنا. این كه ما بگوئیم فقه، مجرد از فلسفه، یك قداستى دارد؛ فلسفه هم دامن خودش را منزه نگه میدارد كه داخل وادى فقه و اصول و حدیث و اینها نیفتد، درست نیست؛ اینها همهاش یكى است، یك هدف دارد. یا مثلاً كلام. همین طور كه آقایان فرمودند، كلام مسئلهى مهمى است. امروز شبهات كلامى، حرفهاى كلامى، مباحث جدید كلامى، كه هرگز فكرش نمیشد، آمده وارد ذهنیات جامعهى ما شده. خب، باید روى اینها بحث شود؛ و جایش مسجد است.
 البته این هم كه فلسفه دچار غربت نشود، حرف درستى است. یعنى فرض كنید یك مدارسى یا مَدرسهائى وجود داشته باشد كه معلوم باشد اینجا استاد فلسفه درس میگوید - مثلاً صبح تا شب پنج تا، ده تا درس فلسفه گفته شود - این بسیار خوب است، حرفى نیست؛ لیكن به جدا شدن و مجزا شدن اینها از یكدیگر منتهى نشود. اگر چنانچه توفیق پیدا كردیم آن كارهائى كه میخواهیم در قم انجام بگیرد، انجام گرفت، خب بله، یك بخشى از آن هم میتواند مربوط به این باشد؛ من این را میپذیرم.
 مسئلهى هیئت هم كه ایشان فرمودند، درست است. البته من توجه نداشتم به این نكاتى كه ایشان در زمینهى مسائل هیئت فرمودند. اگر واقعاً این همه حرفِ خوب وجود دارد كه با پیشرفتهاى علمى هم معارضه و منافاتى ندارد، بلكه بعضى از آنها شاید زمینهى پیشرفتهاى علمى است و ما در متونمان داریم، عیبى ندارد؛ این هم باید حمایت شود.
 خوشبختانه كارها و نهادهاى حوزوى برخلاف نهادهاى امروزى و دانشگاهى و دولتى و اینها، كمتوقع و كمخرجند. یعنى واقعاً این كارى كه شماها دارید میكنید، اگر بنا بود همین كار را در دانشگاه انجام دهند، فهرست آلاف و الوف و فهرستِ خرج میدادند. یكى از محسّنات بزرگ حوزه همین است كه دنبال خرج درست كردن و دنبال زیادهروى نیست. در عین حال بنده معتقدم كه ما یك پایگاه اساسى در قم لازم داریم؛ كه اگر چنانچه یك كسى وارد قم شد، گفت مركز فلسفهى اینجا كجاست، ما او را به آنجا ببریم. به نظر من، ما یك جاى آبرومند خوبى، یك مدرسهى خوبى در قم براى این كار لازم داریم. حالا چگونه میشود این را فراهم كرد و با ملاحظاتى كه بعضى از بزرگان و آقایان دارند، آن را ایجاد كرد، باید روى آن فكر شود.
 ایشان به عرفان نظرى اشاره كردند؛ بنده هیچ دشمنى و مخالفتى با عرفان نظرى ندارم. گفته میشود: «الانسان عدوّ لما جهله». بنده هیچ ورودى در عرفان نظرى ندارم، اما هیچ عداوتى هم ندارم؛ منتها اعتقادم این است كه ما نباید عرفان را به معناى الفاظ و تعبیرات و فرمولهاى ذهنى مثل بقیهى علوم ببینیم. عرفان، همان مرحوم قاضى است؛ مرحوم ملا حسینقلى همدانى است؛ مرحوم سید احمد كربلائى است؛ عرفان واقعى اینهاست. مرحوم آقاى طباطبائى خودش فیلسوف بود، اهل فلسفه بود، بلاشك در عرفان هم وارد بود؛ منتها آنچه كه در عرفان از ایشان معهود است، عرفان عملى است؛ یعنى سلوك، دستور، تربیت شاگرد؛ شاگرد به معناى سالك. عرفان نظرى باید به سلوك بینجامد. خب، موضوع عرفان، ذات مقدس پروردگار است. موضوع عرفان، خداست. از این جهت، برتر از همهى علوم است. خب، این خدا باید در زندگى كسى كه اهل عرفان است، تجلى پیدا كند. ما كسانى را دیدیم كه گفته میشد در عرفان نظرى از همه بهترند، اما در عرفان عملى یك قدم برنداشته بودند. ما افراد اینجورى را دیدیم و درك كردیم كه اصلاً مسائل سلوكى و اینها را مس نكرده بودند. آنچه كه من به آن تكیه دارم، این است كه واقعاً یك حركت عملى دیده شود؛ كه این در مورد اهل معقول، به طور عام مطلوب است. آن كسانى هم كه به عنوان اهل حكمت و اهل معقول شناخته شدند، غالباً كسانىاند كه این جنبهى معنوى در آنها وجود داشته.
 حالا شما از قول مرحوم آقاى فاضل، از امام (رضوان الله علیه) خاطرهاى نقل كردید؛ خود من هم یك خاطرهاى دارم كه آن را هم بگویم. من از ایشان پرسیدم كه شما درس مرحوم حاج میرزا جواد آقا را درك كردید یا نه؟ ایشان گفتند كه نه، افسوس، افسوس، نشد. البته در برخى كتابها مینویسند كه امام جزو شاگردهاى آ میرزا جواد آقا بودند؛ در حالى كه نخیر، قطعاً ایشان نبودند. ایشان گفتند كه آقاى آ شیخ محمدعلى اراكى آمد من را دو جلسه برد درس ایشان. ظاهراً شبهاى جمعه جلسه داشتند. ایشان گفتند دو جلسه رفتم، اما نپسندیدم. میگفتند آن وقتها ذهن ما پر بود از آن حرفها. یعنى همان حرفهاى عرفان نظرى. امام در سن هشتاد و چند سالگى افسوس میخورد كه درس آ میرزا جواد آقا نرفته؛ با اینكه ایشان شاگرد و مرید و عاشق مرحوم شاهآبادى بوده.
 یك خاطرهى دیگر هم به مناسبت عرفان نقل كنم. گفتند اوّلى كه ایشان مرحوم آقاى شاهآبادى را در قم دیده بودند، یك كسى گفته بود آن كه شما دنبالش میگردید، این است. مرحوم شاهآبادى چند سالى هم در قم مانده بودند. ایشان گفتند كه من و فلانى - یك كس دیگرى را اسم آوردند، كه من حالا یادم نیست - دو نفرى رفتیم پیش ایشان و گفتیم یك درسى براى ما شروع كنید. ایشان اول امتناع میكرد، اما بعد با اصرار زیاد ما گفت: خب، حالا چه میخواهید؟ منظومه، اسفار، فلان؟ گفتیم نه، ما از این چیزها گذشتهایم؛ «مصباح الانس» میخواهیم. ایشان گفت: اِ، «مصباح الانس»؟! خانهى ایشان ظاهراً گذر جدّا بود. امام میگفتند از مدرسهى دارالشفاء یا فیضیه تا گذر جدّا با ایشان همین طور رفتیم، تا اینكه بالاخره ایشان را وادار كردیم كه براى ما «مصباح الانس» بگوید. امام از اول هم از «مصباح الانس» شروع كرده.ایشان خیلى هم به عرفان علاقهمند بودند. میدانید تبحر امام بیشتر در عرفان بود، بیش از فلسفه - یعنى امام متبحر و منغمر در عرفان بودند - خب، در فلسفه هم كه ایشان بلاشك استاد بودند؛ لیكن حالا بعد از سن هشتاد سالگى به بالا، كه یادم نیست چه سالى بود، ایشان به من اینجورى میگفتند: افسوس؛ نه، ذهن ما آن وقتها پر بود از آن حرفها. خب، حرفهاى عرفان نظرى، حرفهاى پر زرق و برقى هم هست؛ اما آن چیز دیگرى است، راه دیگرى است، حرف دیگرى است. من حرفم این است؛ والّا نخیر، بنده هیچ مخالفتى به این معنا با این مسئله ندارم.
 انشاءالله كه خداوند آقایان را موفق و مؤید بدارد. امروز حقیقتاً من خوشحال شدم از دیدن شما آقایان و حرفهائى كه زدید. حرف سنجیده و پرمغز، انسان را خوشحال میكند. ان‌شاءالله موفق و مؤید باشید.
 
۱) اعلامالدین، ص ۱۲۲
۲) ابراهیم: ۲۴




نوع مطلب : امام خامنه ای (مدظله)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 آذر 1396 04:41 ب.ظ
با تشکر از شما برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات خود. من واقعا از شما قدردانی میکنم
تلاش می کنم و منتظر پست های بعدی خواهم بود
یک بار دیگر متشکرم.
سه شنبه 7 آذر 1396 06:59 ب.ظ
خوب، اما من مایل بودم بدانم اگر شما می توانید یک نامه بنویسید
کمی بیشتر در مورد این موضوع؟ من می توانم بسیار سپاسگزار باشم اگر بتوانید یک توضیح بدهید
کمی بیشتر با تشکر!
شنبه 14 مرداد 1396 08:21 ب.ظ
Great delivery. Solid arguments. Keep up the amazing effort.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:51 ب.ظ
I like what you guys tend to be up too. Such clever work and
reporting! Keep up the fantastic works guys I've added you guys to my personal
blogroll.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ما در مطبوعات
 
 
بالای صفحه